صبح تاریک شنبه
بابا بابا بابالنگ دراز عزیز
خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم برایتان نوشتم.راستش طاقت نیاوردم بهتان نگویم که دیشب برای اولین بار رفتم تئاتر و آن هم چه تئاتری! از آن چیزهایی بود که اگر نمی دیدم واقعا عمرم بر فنا بود... (شرطش یک طرفه هست ها! از جواب شرط نمی توان به فرض رسید. یعنی معلوم نیست حالا که دیدم عمرم بر فنا نباشد!!!)
بابا! پیشنهاد موکد می کنم که شما هم حتما بروید و ببینید.
اگر نروید واقعا چیز فوق العاده ای را از دست می دهید.
از من گفتن بود!
امشب و فردا شب که یکشنبه است، ساعت هفت بعد از ظهر، دانشگاه تهران تئاتر را تکرار می کنند.بلیطش فکر می کنم همان جا بلیطش را بدهند! اگر من به جای شما بودم حتی اگر شده بدون بلیط روی زمین می نشستم و نگاه می کردم...
می شود گفت در تمام مدت مثل آدم هایی که از عصر حجر به این دوران می آیند، مبهوت نگاه می کردم.چیزی شده بودم مثل:
قربانتان
ج.آ
پ.ن: پیش خودمان باشد بابا! دیگر دیدن هیچ فیلمی در سینما به من مزه نمی دهد.تئاتر کجا! سینما کجا!
راستی، موهایم هم هیچ شباهتی به آن بالا ندارد D:
delam mikhad ye roz namayeshname benevisam!!
vaghean narahatam ke omram be fana rafte!!
akhe man hameye omram be sodo fayde bode
http://www.persiandeveloper.com/?p=49
جواب شما داده شد.
Thanks for writing this.